از تو بیش از همه دنیا ... از خودم بیش از تو خستم

از عذاب با تو بودن در سکوت خود خرابم. نه صبورم و نه عاشق . من تجسم عذابم

سلام دوستای گلم ...

نمیدونم هنوزم واسه دیدن اینجا میاین یا نه اما توی نظرات خصوصی خونده بودم که دلتون میخواد باز به حال و هوای گذشته برگردم و بیام از احساساتم براتون بگم ...ژ

یادتونه یه روز گفتم دلتنگی هامو همه رودارم کم کم به دست فراموشی میسپارم ...

یادتونه براتون از یه انگیزه حرف زدم ...

مطمئنم شمام فراموش کردین چون این موضوع مال خیلی سال پیشه ...

بگذریم مثل قدیما بی انگیزم و نا امید ...

روزها بد میگذره میخواین ببینین چه طوری ....

صبح روز سخت :

ساعت 6 صبح با صدای زنگ موبایل البته عین قورباغه از خواب میپری ... حوصله نداری حتی چشماتو باز کنی و البته تواناییشم نداری ... به حدی چشمت میسوزه که دلت میخواد الان نصف عمرتو بدی اما 1 ساعت دیگه بخوابی ...

نمیشه دیر بجنبی سرویس رفته و باید توی این وضعیت نابسامان اتوبوس 2 ساعت الاف شی ...

بلند میشی میری توی دستشویی مسواک میزنی ... صورتتو میبینی توی آینه و به خودت فحش میدی ... انقدر صورتت پف کرده و چشمات قرمزه که خودتم میترسی ....

به علتش که فکر میکنی چیزی به جز بد خوابی دیشب و نمیتونی دلیل پیدا کنی ...

علت بد خوابی هم که کاملا مشخصه ... فکر و خیالهای کاملا پوچ و احمقانه ...

به کی ؟؟؟ بگذریم ... قراره توی این وبلاگ اسم هیچ شخص دومی نیاد ....

ساعت 6:30 میزنی بیرون و سر ایستگاه منتظر سرویسی ...میاد و تو در کمال تعجب کل مسیر و میخوابی ....

و اون خوای 30 دقیقه ای هم کوفتت میشه چرا ... چون فکر و خیال که لحظه ای آرومت نمیزاره ...

دم بیمارستان چشمامتو باز میکنی و به حالت تشر به خودت میگی ... به درک که ....

میری سر کار و شروع میشه یک روز کذایی  ...

یک نفر میمیره و تو دلت شاید بیش از خانوادش براش میسوزه ...

یک بچه تصادفی میارن و تو از ته دل براش آه میکشی ....

یک ......                        و باز این تویی که لعنت میفرستی به این موقعیت شغلی ....

چشم به هم میزاری یک روز کاری دیگم تموم میشه و تو خسته و نالان میای سمت خونه و یاز هم فکر و فکر و فکر ...

از صبح حسابی کار کرد م و ...




بعد از همه این خستگی ها برمیگردم خونه ... تازه یادم میاد کی هستم !

و ای وای از زمانی که باز برگردی روی پله ی اول حسرت

دوست داشتم همیشه سر کار بودم تا لااقل اینجوری ذهنم مشغول میموند !



پس از یه روز نسبتا پر کار برمیگردم خونه و یه راست میرم سمت اتاقم

همونجایی که بیشترین آرامشو میخواد به من بده ...

در کنار یک دستگاه کامپیوتر که آهنگهای توش واسه من یه دنیا خاطره است ...


حوصله م سر میره


میشینم و دکمه پاور کیسم رو میزنم ...

Local disk (E __ Mp3 __ Siavashe Ghomeyshi


تنها کسیه که میتونه الان یه خورده خستگیم رو از بدنم بیرون کنه !!!


باهاش میخونم ... " پشت قاب شیشه پنجره ای ... "


خسته میشم ...


چشمام رو میبندم و به گذشته سرک میکشم !

اونجا هم هیچی نیست بجز پشیمونی !!! 



سرم درد میکنه اما  بی تفاوت همون آهنگ رو تکرار میکنم ....


خستم .. خیلی خسته

نه از کار و نه از هیچکس دیگه ای . از خودم !


دنبال هیچ دلخوشی هم نمیگردم !

کتابها هم حوصله م رو سر میبرن ...


از نصیحت هم متنفرم !!!


دوست ندارم با هیچکی حرف بزنم !


....


دوباره از اول


" پشت قاب شیشه پنجره ای ... که شبای منو با خود میبره ...... "


اینبار بلندتر میخونم !

یه آرامش خاصی بهم میده !



دلتنگیهام رو با خودم فقط زمزمه میکنم ... اما مطمئنم که خدا هم از دلتنگیهام خبر داره !


ساعت از 2 هم گذشته ...

هنوز دارم زمزمه میکنم " من وضو با نفس خیال تو میگیرم و تو را میخوانم ... "

یه نفس عمیق که خودم هم نمیتونم توصیفش کنم ! 



اما هنوزم میخونم !


...



از آخرین خنده های بلندم زمان زیادی نگذشته ... ولی زمان کوتاهی باقی مونده تا جدایی لبهای خودم رو با خنده حس کنم....


با یه حس غریبی که مدتهاست تووی وجودم موج میزنه میخوابم ...


صبح شده ...

بلند میشم یه جمله که ته نشین وجودمه با تیک تاکِ قلبِ خودم زمزمه میکنم !!!

" از تو بیش از همه دنیا ، از خودم بیش از تو خستم ... "


" از تو بیش از همه دنیا ، از خودم بیش از تو خستم ... "




" از تو بیش از همه دنیا ، از خودم بیش از تو خستم ... "







" از تو بیش از همه دنیا ، از خودم بیش از تو خستم ... "












" از تو بیش از همه دنیا ، از خودم بیش از تو خستم ... "



....



همین جور دارم ادامه میدم تا به محل کارم میرسم ...

یه روز کاری دیگه ...


این روزا با اینکه رضایت شغلی حاصل نمیشه اما باز محیط کارو ترجیح میدم به خونه و ذهن آشفته و اعصاب خراب ....


 

حیف جووونی آدم ... حیف تموم این لحظه ها که میتونن خوب باشن ...

گله ای از کسی نیست وقتی من بیش از همه از خودم و وابستگی هام دلگیرم ...

خدایا تنبیهات دنیایی من کی تموم میشه .... من منتظر اون اوج لذتیم که خودت بهم قولشو دادی ....

بارها گفتم ... من اگه بنده  ی بدی هم باشم تویه عالمه بنده ی خوب داری .... اما اگه تو خدای بدی باشی من چی دارم ....

تو که از رگ گردن به من نزدیک تری به من رحم کن که به ترحم تو نیاز دارم .... عشق را گدایی نمیکنم جز تو از کس دیگری تا تو یکجا عشقت را نثارم کنی ... مانند یک مادری که بی توقع به فرزندش محبت میکند من نیز محتاج محبتت هستم ... خدایا من دائما به خاطر تمام نعمتهایی که به من دادی شکرت میکنم .... اما همیشه میدانم جواب این همه حس خوب رو از تو میگیرم و مطمئنم تو هم منو دوست داری ....

دوستت دارم خدایا .... لطفا دلم را برای کسی تنگ نکن .... لطفا این عاشقی را از من بگیر ...لطفا از یادم ببر هر چیزی را که قرار است آینده ام را خراب کنه .... خدایا به من آرامش بده .....

 

/ 2 نظر / 25 بازدید
پانته ا

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما دوست و همکار گرامی سایت زیبا و پر محتوایی دارید آیا مایل به تبادل لینک با ما هستید چنانچه مایل هستید سایت ما را با مشخصات زیر لینک کنید و در سایت نظر بگذارید مچکرم www.panteafun.com پانته آ فان

سارینا

سلام عزيزم سايت ما وبسايت هايي با مطالب زيبا و مفيد رو به همه معرفي ميکنه و ميتونيم آمار بازديدت رو توي كمترين زمان ممكن، چندين برابر كنيم که اين کار باعث افزايش رتبه شما در گوگل و الکسا ميشود. .. با عضو شدن در سايت 300 بازديد رايگان دريافت کنيد!!!! [بغل][ماچ]