یه نامه که خیسه ... پر از اشکه و بازم کسی اونو نمیخونه ...

امروزم اومدم واست بنویسم ....

اصلا چرادارم مینویسم خودمم نمیدونم ... خدایا انقدر ازت شاکی ام که اگه الان جا داشت استعفا نامه ام رو لز بندگیت امضا میکردم ...

مگه من تا امروز چند باز صدات زدم ... همیشه به کمترینها قانع بودم و وقتی یه ذره لطفتو میدیدم همیشه شکرت میکردم ....

یه بغض عمیقی گلومو گرفته که دیگه حتی با گریه ام باز نمیشه ...

انقدر گلوم میسوزه که ناخداگاه اشک میاد از چشمم

خدایا وقتی بقیه رو میبینم که چطوری دارن زندگی میکنن یه حس حسادت میخواد خفه ام کنه ....

چطور شد که اصلا من به این روز افتادم ...

خدایا تقاص چی رو دارم پس میدم ...

اصلا چرا به تو میگم ... تو انقدر عروسک واسه بازیت داری که من الان لای خرت و پرت هات افتادم ...

خدایا فقط دورم ننداز .... نذار این یه ذره نخیم که منو بهت وصل کرده پاره شه ....

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دیگه نمیتونم حتی براش بنویسم ...

امرو به کجای خاطره هام رسیدم که اینهمه داغونم ....

هر روز یه قسمتی پاک میشه .... امروز داره کجای این پازل برداشته میشه ....

8 سال دیگش مونده تا این پازل کاملا پاک شه ....

خدایا چند بار دیگه باید امروزو ببینم ....

داشتم امروز دنبال یه واژه توی رفاقتم میگشتم ....

داشتم دوستت دارمهارو میشمردم ...

میخواستم ببینم کی بیشتر گفته ...

شاید چشم گوشم امروز دنبالاین واژه بودو چون نیافتش داره بهونه میگیره ...

خدایا حسرت بعضی چیزا بد به دلم مونده ... وقتی به گذشته فکر میکنم همش میگم خدایا تقصیر تو بود ...

چرا فلان زمان بخشیدمش ...

خدایا چرا همون سال اول این اتفاق نیفتاد

خدایا چرا سال اول خیانت نکرد ....

چرا اون سالها نامرد نبود

اون سالها که میگفتم بمیر میمرد ...

خدایا چشمم همش داره میچرخه ....

خدایا یاد سالهای پیش میفتم

سر افطار صبرم نبود تموم شه برم زنگ بزنم ....

صبرم نبود یه روز برسه بریم پارک ارم تا 2 صبح باهاش باشم ....

پارکه مهم نبوداااااااا

یاد اون روزا که شبای احیا میفتم یه جایی میشستم یه دل سیر گریه میکردم که خدایا تورو به بزرگیت دانشگاه قبول شه

ترو به بزرگیت راحت درس بخونه

ترو به بزرگیت سلامت باشه

خدایا نمیدونم دستش چی شده .... نمیدونم کمرش چی شده .... گفته زمین خورده ....

میگی دعای ما در حق بقیه میگیره ....

پس مواظبش باش ....

خدایا نذار دلش بگیره ....

کمکش کن مثل همیشه فقط بخنده ...

خدایا به منم یه کمک کن ....

خوبیهارو فراموش کنم ....

خدایا نمیخوام به تو فکر کنم ... اما نمیشه .... من همش میگم خدا خدا خدا ...

خسته شدی از بس صدات زدم ؟؟؟

خدایا آخه من به تو ایمان دارم ....

یه حسی منو به تو وصل میکنه انگار اما چرا من مثل بعضی آدما زودی تورو نمیبینم ....

خدایا دیگه نمیدونم چی بگم .........

 

/ 0 نظر / 18 بازدید