حالم بهم میخوره از ...

سلام

انقدر سرت شلوغه که روی نوشته هامم مثل خودم خاک ریختی

شنیدین میگن خاک سرده و آدما مرده هاشونو فراموش میکنن

عشق منم گویا منو به خاک سپرده ...دیگه نه احساسی تو صداشه ... نه دلتنگی تو حرفاشه ... نه نگرانی تو زنگ زدناشه و نه غیرتی تو وجوش (البته برای من )

وقتی میخواستم قبلتر جایی برم دائما گوشی دستم بود ... چند دقیقه یکبار زنگ میزد و چک میکرد اما دیروز برای ولین بار اصلا چک نشدم ...

گوشی رو دائما میبینم ... نه زنگی نه اس ام اس و نه ...

باز امروز تنها اومدم خونه ... چک نشدم ... زنگ زدم و گفتم شاید نگران باشی و خواستم بگم من رسیدم اما تو که نخواسته بودی رسیدم زنگ بزنم ... من هم که زدم جواب ندادی ...

احساس شک و بی اعتمادی داره ریشه مو میکنه ....

تا حرف میزنم میگی ... ناراحتی برووووووو

این جمله ای که خودمم 100 باز به خودم میگم ...

نمیدونم چرا تتو که یکنفر بودی جای همه رو برام گرفته بودی که الان این همه احساس تنهایی میکنم

از این حس شک بیزارم .... از این بی اعتمادی متنفرم

از دوستات متنفرم ... از تک تکشون و همیشه دلم میخواد خدا سرشون بیاره این همه دردی که با دور کردن تو سر من اوردن ...

همیشه فخرم به این بود که عزیز دل من رفیق باز نیست

خودش عهد بست وقتمون مال هم باشه .... به هم گوش بدیم .... بی اجازه جایی نریم ... با هم دائما در ارتباط باشیم

خودشم به یک بار زد زیر همش ....

دارم عادت میکنم به کم بودنت ... من فقط میخوام شاد باشی .. بی من و نا منش چه اهمیت داره

شاید به قول دوستات توقعت از دوست دختر عوض شده ... میدونم حرف تو نیست اما یه پسر خوب همنوعشو میفهمه

دیشب بعد 8 سال باز قلیون بود و ما و یه عالمه دود که میخواستم تمام خاطرات و تنهایی و دردامو بپوشونه

نمیدونم چرا بعد چند سال باز همون حس خوبو بهم داد ....

تو گفتی دیگه خیلی مهم نیست چیکار میکنم ... منم میخوام مثل قدیمم شم ...

ببخشید اگه بازم بد میشم و بازم میشم یه دختر عوضی ...

اینبار تویی نیست که منو رها کنه ..

اما همیشه ازت به نیکی یا میکنم

جاهایی بردیم که نرفته بودم

کارهایی برام کردی که هیچکس نکرد

انقدر برام مایه گذاشتی که شدی همه ی بود و نبودم

واسه هر کار قبل مامان و بابام اجازه تو مهم بود

ببخش اگه نشد یهم راحت شی و برم

آخه تو جای 10 نفرو برام پر کردی

باید یکی یکی جاشون خالی شه

من رفتنی ام

به خدا غرورم له شد وقتی بعد 100 تا زنگ جوابمو ندادی

غرورم میشکنه که توی این 4 روز یک بار با زنگ اول جواب تلفن ندادی

خورد شدم وقتی گفتم میای دنبالم گفتی نه پیش بچه هام ...

داغونم میکنی

اما بزن ....

اینجوری درسته خورد و له میشم اما میرم

ببین هنوزم مثل 8 سال پیش نوشته هامو دوست داری

راستی فردا سالگرد دوستیمونه

تبریک میگم اینبار با اینکه نمیدونم توهم یادت بوده یانه ؟

لطافت عشق را با تو تجربه کردم
پرواز روح را بی غرور با تو تجربه کردم
من تجربه‌هایم را دوست دارم
من تو را بیشتر دوست می‌دارم
خالق زیباترین تجربه‌های من
... دوستت دارم...
نمی‌دانم در مقابل تجربه عشق
به تو چه هدیه دهم ...
سرمایه من احساس صادقانه‌ام هست ...
فرش قرمز احساسم را پهن می‌کنم ...
تنها لحظه‌ای به روی آن قدم بزن ...
بگذار جای قدمهایت را حس کنم ...
هرچند در آرزوی آسمانی و به
احساس زیر پایت نمی‌اندیشی

 

/ 4 نظر / 14 بازدید
پسر آدم

نردبان اين جهان ما و منيست عاقبت اين نردبان بشكستنيست

سرباز پارسی

سلام خوبی وب خوبی داری به منم سر بزن اگر با تبادل لینک موافقی بهم بگو

هانیه

سلاااااااااااااااااام عالیییییییییییییی بود[پلک]