من کیم ؟؟؟ حرف در قالب یه مشت آهنگ

سلام

نمیدونم با اینکه گفتی دیگه نمیای دلت میاد نوشته هامو نخونی یانه .... با اینکه به غلبه بر نفست ایمان دارم ....

راستش شوخی شوخی همه چیز داره تموم میشه و امروز داشتم دنبال یه اهنگ واسه تفسیر شرایط روحیم میگشتم ....

نمیدونم چرا توی آهنگهای ابی گشتم

به تو عادت کرده بودم ای به من نزدیک تر از من ...

ای حضورم از تو تازه ای نگاهم از تو روشن ...

به تو عادت کرده بودم مثل گلبرگی به شبنم

مثل عاشقی به غربت مثل مجروحی به مرحم ...

لحظه ها در لحظه عذابه لحظه های من بی تو ....

تجربه کردن مرگه زندگی کردن بی تو .....

 

نه استپ میکنم .... نمیخوام اینهمه از بدبختی من بگه که ...

باز میگردم

سیاوش

هوای خانه چه دلگیر میشود گاهی از این زمانه دلم سیر میشود گاهی ...

نه اینم نهههههه

ویگن

لالایی

ببار ای نم نم باران زمین خشک را تر کن

سرود زندگی سر کن دلم تنگه دلم تنگه

بخواب ... بخواب ای دختر نازم به روی سینه ی بازم ... که همچون سینه ی سازم همش سنگه همش سنگه ....

نه نه نه

محمد زارع

رو در و دیوار این شهر ... همش از تو یادگاره

توی این کوچه تاریک ... منو تنها نمیزاره ...

یاده حرفهای قشنگت ... که تو قلبم خونه میکرد

یا دلتنگی چشمات ... که منو بهونه میکرد ...

اینو با تموم وجود دوست دارم

چشمایی که دارن خیس میشن و پاک میکنم و میگردم ...

شکیلا

در این دنیا تک و تنها شدم من ... گیاهی در دل صحرا شدم من .....

چو مجنونی

نه بسه این آهنگ منو داغون میکنه .... یادته چقدر با من دعوا کردی که اینو گوش ندم

بازم به حرمتت سریع استپ میکنم ...

بازم ابی میخونه

کی اشکاتو پاک میکنه ... شبا که غصه داری

دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری

شونه ی کی مرحم هق هقت میشه دوباره

از کی بهونه میگیری شبای بی ستاره

برگ ریزونای پاییز کی چشم به رات نشسته

از جلو پات جمع میکنه برگای زردو خسته ....

اینم عاشقونه دوست دارم

راستی راستی دوست دارم بدونم چی این روزا منو یادت میندازه

از عکسا متنفرم

از این عکسای لعنتی که هر کدوم یاد آور یه مشت خاطره ی خوبن

خاطره هارو دوست ندارم ... چون بداشو یادم نمیاد ...

چند تا فحش و چند تا بد و بیراه بک گراند این همه خاطره ی خوبه که داره با هاله ی سیاه تموم عاشقیهامو به سخره میگیره

راستی چند ساله که رفاقت ما اینورکی شده ...

من هر چی فلش بک میزنم به جایی نمیرسم

یه چیزایی رو عاشقونه دوست دارم

یادته یه بار برام گریه کردی و گفتی 13 ساله گریه نکرده بودم

هروقت به اون جمله فکر میکنم بغضی عظیم گلومو میگیره ...

راست بگو چند بار بعد اون برام گریه کردی ؟؟؟

اصلا بعد اون شد بازم دلت برام بسوزه ؟؟؟

ترحم .... آره دارم از ترحم حرف میزنم ...

مگه توی عشق ترحم بازم بده ... من عاشق خنده هاتم .... راستی آخرین بار که بلند خندیدی کی بود ؟؟؟

بهم گفتی اینجا نگم خیانت کردی ... یعنی به قول تو خیانتی در کار نبوده .... یه سرگرمی عادی از سر جوونی بوده ...

این یعنی من خیلی پیر شدم ....

نه عشق من ...

من از بچگی یه عادت بد داشتم

چیزایی رو که دوست داشتم به هیچکس نمیدادم ... حتی برای اینکه ببینه حتی ... میگفتم تو دست خودم ببین

الان تو واسه من مثل همون وسیله ی با ارزشی ... دوست ندارم تورو دست کسی بدم که میدونم خرابت میکنه

میدونم انقدر باهات (روحیه ات ) ور میره که دیگه حتی من نمیتونم مثل همیشه دوستت داشته باشم

اگه بگم عروسکی برام بهت بر میخوره ؟؟؟

یه عروسک که هر چند وقت یکبار گردگیریش میکردم ...

هنوزم خاطراتم با عروسکای بچگیم تو ذهنمه ...

هنوزم عاشقشونم

مثل تو که 100 سال دیگم بگذره همچنان عاشقتم ...

داشتم دفتر شعرمو ورق میزدم

یه شعر از هما میر افشار خوندم ...

تقدیم به تو که منو با همه ی تفریحاتت عوض کردی و با جسارت گفتی میخوام عشق و حال کنم حتی اگه تو نباشی ..

من کیم ؟ آن شکسته ، رفته ز یاد
تکدرختی که برگ و بارش نیست
پای در گل ، اسیر طوفانها

ورقی پاره از کتاب زمان
قصه ای ناتمام و تلخ آغاز
اشگ سردی چکیده بر سر خاک
نغمه هایی شکسته دردل ساز

تو که بودی ؟ همه بهار ، بهار
در نگاهت شراب هستی سوز
از کجا آمدی ؟ که چشم تو شد
در شب قلب من ، طلیعه ی روز

در رگت خون زندگی جاری
تنت از شوق و آرزو لبریز
تو طلوع و من آن غروب سیاه
تو سراپا شکوفه ، من پاییز

راستی را شنیده بودی هیچ
شوره زاری که گل در آن روید ؟
یا زشبهای تیره ، آخر ماه
دلی افسرده ، روشنی جوید ؟

تو که بودی ؟ که شوره زاره دلم _
با تو سرشار برف و باران شد
کاسه خشک چشمهایم باز
تازه شد ، رشگ چشمه ساران شد

سبز گشتم ، زنو جوانه زدم ...
با تو گل کردم و بهار شدم
هر رگم جوی خون هستی شد
پر شدم ، پر ز اتنظار شدم

وای بر من ، چرا ندانستم
بوفای گل اعتباری نیست
شاخه ای را نچیده میبینم
در کفم غیر نیش خاری نیست

راستی را چنان نسیم سحر
تو گذشتی چه ساده زانچه که بود
من بجا مانده یکه و تنها . . .
میگریزم دگر ز بود و نبود

بی من آری تو خفته ای آرام
گر چه من لحظه ای نیاسودم
چکنم رسم عاشقی اینست
چشم من کور ، عاشقت بودم

بعد از این میگریزم از هستی
بجهان نیز دل نمیبندم . . . . .
ای همه شادمانیم از تو
بی تو هر گز دگر نمیخندم

آه اینک تو ای رطیل سیاه
وقت رفتن کنار خانه بمان
تا ببینی چگونه میمیرم
لحظه ای هم باین بهانه بمان

صبر کن ، صبر کن ز باغ دلم
گل شادی بچین و بعد برو
ایکه زهر تو سوخت جانم را ...
مردنم را ببین و بعد برو

/ 0 نظر / 10 بازدید